خرید بک لینک
مدت زیادی بود که فقط آینه صدایم را می شنید،آینه خسته نمی شد،آینه زخم نمی زد آینه خوب می شنید...

اشک هایم را درون آینه می ریختم و نمی ترسیدم از سراب های آینه....

اما

چند مدتی است که از روی خودم وحشت دارم،وحشت میکنم از آینه ها،در مقابل آینه لال میشوم....نه حرفی مانده و نه حس جدیدی. آینه برای من همدرد بود...و حال درد هایم دیگر دردنیستند زندگی ام شده اند...

مدتی است که مقابل هیچ آینه ای نمی ایستم،،، میترسم از آینه ها

برچسب: نویسنده: آیلین صمیمی تاريخ: جمعه 21 آبان 1395 ساعت: 0:35

صفحه بندی