خرید بک لینک

وقت هایی که باید حرف بزنیم اما نمیتونیم استرسمون رو کنترل و کنیم،انقدر بلند و سریع حرف میزنیم که صدای خودمون رو هم نمیشنویم...این اتفاق بدترین تجربه ای هست که یک نفر دچارش میشه ... مدت ها بود میخواستم برگردم... دلم صدا میزد که برگردم تا یادگاری های سال گذشته رو دوباره بخونم....اما صدای خودم رو نمیشنیدم...هیاهو های مغزم...امید ها...ترس ها... صدا به صدا نمیرسید.... اما امروز مجال دیدن دلم را پیدا کردم....دیدمش... دلخسته بود اما خوب هم بود...ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آیلین صمیمی تاريخ: شنبه 1 بهمن 1401 ساعت: 1:06

مشک تشنهماه تشنهخیمهگاه تشنهترماه از میان نخلهای شرمگین گذشت. چشمهای مستِ مرگمشک و ماه را به آب دادچشمهای خویش را به آفتابمرگهمچنان به مشک خیره مانده بودتیری از کمان پریدمشک مُرد و ماه تشنه جاادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آیلین صمیمی تاريخ: سه شنبه 29 آبان 1397 ساعت: 19:06

اشتباه دیگری و آبروی من...

گناه من نبود اما این اشتباهات از سر نا آگاهی بقیه دلم را بد جوری ترسانده.... 

خواهش میکنم،وقتی کسی ازتون خواست برای چند لحظه هم که شده اشتباه نکنید بخاطر خدا هم که شده این چند لحظه را صبر کنید....

نگران دل ها باشیم... بعضی اشک ها در تنهایی میریزند... 

برچسب: نویسنده: آیلین صمیمی تاريخ: يکشنبه 15 بهمن 1396 ساعت: 0:42

دوستی که  پر از درده اما صورتش پر از خنده، دوست خوبی نیست.... دوست خوب، تلخی از نزدیک ترین کس را هم به شما نشان می دهد....دوست خوب واقعی بودن خنده هایش را با گاهی اوقات بد اخمی و لجاجت نشان می دهد...دوست خوب ابر قهرمانی برای حمایت نیست...دوست خوب قرار است روحش را بی بهانه تقدیم کند، با تمام خوبی ها و بدی هایش.... .....قدر اخم های دوست های خوبمان را بدانیم، این اخم ها بی ریا هستند.... ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آیلین صمیمی تاريخ: يکشنبه 15 بهمن 1396 ساعت: 0:42

سه روز است که مدام درتلاشم تا ذهنم آرام شود از این فکر های محال.....

سه روز است که انتظار تمام لحظاتم را بلعیده....

سه روز است که در خواب بسر میبرم....

سه روز است که منتظرم تا خبری برسد.....

سه روز پیش تغییری در آستانه وقوع بود.....

سه روز است بی تاب روز های بعدم....

نوشته شده در جمعه چهاردهم مهر ۱۳۹۶ساعت 16:9 توسط نازنین |

برچسب: نویسنده: آیلین صمیمی تاريخ: پنجشنبه 27 مهر 1396 ساعت: 4:32

به گذشته که نگاه میکنم اکثراً حل مسایلی که دست و پامو بسته بود از عهده من بر نمیومد و همه چیز سخت بود اما.... با یک قدم، با یک حرکت همه ی جریان زندگیم عوض شد... اتفاق های سخت تری افتاد،حادثه های دردناک اما، روالی پیش آمده بود که سختی هارا در حدی نگه میداشت که جایی برای صبر هم باشد...جایی برای امید هم باشد. خدایا از این روال متشکرم... از نگاهت متشکرم خدایا سختی ها باز هم هستند خودت برای صبرم جاادامه مطلب

برچسب: خدایا,متشکرم, نویسنده: آیلین صمیمی تاريخ: يکشنبه 5 شهريور 1396 ساعت: 7:03

از باختم عصبانی نیستم....

عصبانی هستم چون نه به تلاش م نگاه کردن و نه به نتیجه....

قرار بود ببازم....

از این عصبانی هستم که دارم عادت میکنم به این باخت....

نوشته شده در یکشنبه هجدهم تیر ۱۳۹۶ساعت 8:51 توسط نازنین |

برچسب: عصبانی,هستم, نویسنده: آیلین صمیمی تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 13:23

همیشه از انتظار بدم می آمد.... اینکه نمیدانی چه خواهد شد....اینکه باید منتظر بمانی... انتظار حال را بد می کند...آینده راهم می سوزاند.. راه برگشتش را سد کردم.... دیگر مطمئن هستم اگر بخواهد هم نمی تواند برگردد.... دیگر انتظار نمی کشم. . . حالا می توانم به آینده فکر کنم.... نوشته شده در جمعه بیست و سوم تیر ۱۳۹۶ساعت 23:37 توسط نازنین | ادامه مطلب

برچسب: انتظار,درد,دلچسبی,است,دردی,درد,ندارد,آرام,آرام,جانت,میگیرد, نویسنده: آیلین صمیمی تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 13:23

همیشه میگن از هرچیز ی بترسی سرت میاد.....منم از ترسم مدام به چیزایی که دوست دارم فکر میکردم، اما نشد... نشد.... بیشتر از سه ماه بود که منتظر دیروز بودم...روز مهمی بود برام،اما به چیزی که میخواستم نرسیدم.... خلاصه دیروز که تموم شد ای کاش که خیالات و آرزو های بیجای من هم تموم میشد.... نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم تیر ۱۳۹۶ساعت 1:13 توسط نازنین | ادامه مطلب

برچسب: خسته,شدم,آرزو,های,بیجا, نویسنده: آیلین صمیمی تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 13:23

اشتباه کردم.... اشتباه کردم که عصبانیتم را سر کسی خالی کردم که آماده بود برای بخشیدنم... چند روزی است تا اسمش می آید یا که یادش می افتم ناخودآگاه آخرین باری که آمده بود برای بخشیدنم پیش چشمم می آید..آن روز عصبی بودم ، از دوستش دلخور بودم... هدیه ای که برایم آورده بود را پسش دادم....آنموقع میخواستم آنقدر از من دور شود که شناختنم هم برایش سخت باشد...اما... او دلخوری مرا نمیدانست... ترس مرا نمیدانست، بد موقع آمده بود اما هیچ نمیدانست که ترسیده بودم از نیامدنش... نمیدانست چقدر منتظرش بودم.. نمیدانست... اشتباه کردم....از دست دادمش مراقب اشتباه هاتان باشید،شاید چوب خطتان پر شده. نوشته شده در جادامه مطلب

برچسب: چوب, نویسنده: آیلین صمیمی تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 13:23

یکی بود،یکی نبود زیر گنبد کبود آدمک رو به آسمان نشسته بود..... آدمک عاشق سکوت شده بود، عاشق بی درد بودن آسمان شده بود.... آدمک روحش را به رنگ ها باخته بود.... آدمک خودش را سخت از یاد برده بود....یادش نمی آمد قبل از اینکه دلباخته آسمان آبی شودچه بوده!؟ یادش نمی آمد چه میخواسته.... از وقتی که قلبش را پر تپش دیده بود چشم در چشم آسمان بوده.... اما مدتیست ترس تپش های قلبش را در سینه خفه می کند...ترس، خنجر فراق را بر سینه اش می کوبد... آدمک دلش خون شده...هیچکس نمیداند چه دردی می کشد...حتی آسمان آبی دلش هم نمیداند... دلش نیامد دردش را به آسمان هم نشان دهد اما ترس... خوب توانست خنجرش را نشان دهد...ادامه مطلب

برچسب: لحظه,ترس,دنیا,آتش,میزند, نویسنده: آیلین صمیمی تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 13:23

سخت ترین کاری که هیچوقت نمیخواستم را انجام دادم... اولین گام برای متفاوت شدن.... دلهره دلچسبی دارد این راه.... امید می خواهم جانی تازه می خواهم اما. .. کنار این همه ترس و دلهره، خدا را دارم.. خدایی که صدایم را می شنود... جوابم را می دهد. نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم مرداد ۱۳۹۶ساعت 21:14 توسط نازنین | ادامه مطلب

برچسب: خدا, نویسنده: آیلین صمیمی تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 13:23

دنیا بزرگتر می شود..... دنیای آدم ها با انتخاب هایشان بزرگتر می شود... با قهر ها و آشتی هایشان، با ترس ها و هیجان هایشان... امروز صبح از کسی عذرخواهی کردم که برایم محترم ترین فرد بود.... امروز عصر تصمیم به دور کردن کسی گرفتم که تمام ذهنم به دنبال جوابی است تا دلشکستگی به دنبال نداشته باشد... راه های تازه ای که انتخاب کردم مرا به امروز رساند... باز هم به دنبال راه تازه ام. ... تازه ترین ها معلم های خوبی هستند نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم مرداد ۱۳۹۶ساعت 22:26 توسط نازنین | ادامه مطلب

برچسب: تجربه, نویسنده: آیلین صمیمی تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 13:23

....خیلی بده به بهونه رعایت ادب و نشکستن دل بقیه دروغ بگی....

بدتر از اون موجه بودن دروغ برای خودته....

خیلی بده که به این همه گناه عادت کردیم

نوشته شده در جمعه بیست و هفتم مرداد ۱۳۹۶ساعت 10:31 توسط نازنین |

برچسب: عادت,کردیم, نویسنده: آیلین صمیمی تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 13:23

مهم نیست چقدر پاک باشی و خوب، از لحظه ای که قلبت سنگی شدن را بیاموزد، اژدها میشوی و می سوزانی
نور هم بی قلب، دژخیمی است که همه جا را در سیاهی میسوزاند....

میسوزاند...

نوشته شده در جمعه هشتم اردیبهشت ۱۳۹۶ساعت 20:57 توسط نازنین |


برچسب: نویسنده: آیلین صمیمی تاريخ: شنبه 13 خرداد 1396 ساعت: 14:19

صفحه بندی