سکوت، تاریکی، تنهایی

متن مرتبط با «دنیا» در سایت سکوت، تاریکی، تنهایی نوشته شده است

یک لحظه ترس، دنیا را آتش میزند

  • نیلوبلاگ

    یکی بود،یکی نبود زیر گنبد کبود آدمک رو به آسمان نشسته بود..... آدمک عاشق سکوت شده بود، عاشق بی درد بودن آسمان شده بود.... آدمک روحش را به رنگ ها باخته بود.... آدمک خودش را سخت از یاد برده بود....یادش نمی آمد قبل از اینکه دلباخته آسمان آبی شودچه بوده!؟ یادش نمی آمد چه میخواسته.... از وقتی که قلبش را پر تپش دیده بود چشم در چشم آسمان بوده.... اما مدتیست ترس تپش های قلبش را در سینه خفه می کند...ترس، خنجر فراق را بر سینه اش می کوبد... آدمک دلش خون شده...هیچکس نمیداند چه دردی می کشد...حتی آسمان آبی دلش هم نمیداند... دلش نیامد دردش را به آسمان هم نشان دهد اما ترس... خوب توانست خنجرش را نشان دهد......

    ادامه مطلب