
همیشه از انتظار بدم می آمد.... اینکه نمیدانی چه خواهد شد....اینکه باید منتظر بمانی... انتظار حال را بد می کند...آینده راهم می سوزاند.. راه برگشتش را سد کردم.... دیگر مطمئن هستم اگر بخواهد هم نمی تواند برگردد.... دیگر انتظار نمی کشم. . . حالا می توانم به آینده فکر کنم.... نوشته شده در جمعه بیست و سوم تیر ۱۳۹۶ساعت 23:37 توسط نازنین | ...
ادامه مطلب
مرگ هم از یک زخم ساده شروع می شود... از یک ناهمگونی.... از یک درد ساده.... و عاقبت وجود را می کشاند به تمنای تباهی. نوشته شده در دوشنبه یازدهم اردیبهشت ۱۳۹۶ساعت 19:41 توسط نازنین | ...
ادامه مطلب
این که میگویند صدایی نیست،دروغ است این که میگویند تاریکی کورمان کرد،دروغ است این که می نالند از نا توانی ها هم دروغ است دروغ است هرچه دست هایمان را بسته...دروغ است هر بهانه ای که راحت مان کرده...دروغ است تمام نمیدانستم ها و ندیدم ها و نتوانستن هایمان... دروغ است....
ادامه مطلب