
سه روز است که مدام درتلاشم تا ذهنم آرام شود از این فکر های محال..... سه روز است که انتظار تمام لحظاتم را بلعیده.... سه روز است که در خواب بسر میبرم.... سه روز است که منتظرم تا خبری برسد..... سه روز پیش تغییری در آستانه وقوع بود..... سه روز است بی تاب روز های بعدم.... نوشته شده در جمعه چهاردهم مهر ۱۳۹۶ساعت 16:9 توسط نازنین | ...
ادامه مطلب
مرگ هم از یک زخم ساده شروع می شود... از یک ناهمگونی.... از یک درد ساده.... و عاقبت وجود را می کشاند به تمنای تباهی. نوشته شده در دوشنبه یازدهم اردیبهشت ۱۳۹۶ساعت 19:41 توسط نازنین | ...
ادامه مطلب
چهار سال پیش در چنین روزی ؛ دعا دعا میکردم تیر ماه بشه، کنکور بدیم، راحت شم الان هم دعا دعا میکنم، تیر ماه بشه، درسم تموم شه راحت شم.... نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم اردیبهشت ۱۳۹۶ساعت 23:43 توسط نازنین | ...
ادامه مطلب
این که میگویند صدایی نیست،دروغ است این که میگویند تاریکی کورمان کرد،دروغ است این که می نالند از نا توانی ها هم دروغ است دروغ است هرچه دست هایمان را بسته...دروغ است هر بهانه ای که راحت مان کرده...دروغ است تمام نمیدانستم ها و ندیدم ها و نتوانستن هایمان... دروغ است....
ادامه مطلب
سال های زیادی زندگی کرده ام آنقدر زیاد که به اندازه ی تمام زجر ها ی تاریخ تجربه دارم،تجربه ی زجر ها را داشتن شیرین است چونیادت می دهد امروز چگونه شاد باشی دلم غم داشت ،شاید هم ترسیده بود؛ از آنجایی که مدت هاست میانه ی من و دلم خراب شده احوال دقیقش رانمیدانم اما میدانم که بیشتراز ناآرامی هایش گله داشت...بیشتر انتظاراتش عصبیش کرده بودند امروز حال دیگری دارم تصمیمم بر مبارزه و سرسختی با جک هایی بودکهاسمشان را مشکل گذاشته ایم ،اما نمیدانستم چگونه، یکی گفت:برای جنگ ابزار مناسب می خواهی... امروز حال دیگری دارم من راه خوب جنگیدنم را پیدا کردم،من...
ادامه مطلب